محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6263

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بازگشتند . و مفلح ، فتح آن روز را نوشت و چون ماه رمضان رسيد ، مفلح سپاه خويش را در حدود كرج بياراست و دو كمين از آنها نهاد . عبد العزيز سپاهى فرستاد كه چهارده هزار كس بود . مفلح با آنها پيكار كرد . دو كمين مفلح به مقابلهء ياران عبد العزيز درآمدند كه هزيمت شدند و ياران مفلح شمشير در آنها نهادند و بكشتند و اسير گرفتند . عبد العزيز بكمك ياران خويش رفت و با هزيمت ياران خويش هزيمت شد و كرج را رها كرد و سوى قلعه اى رفت از آن خويش كه در كرج بود ، به نام دز و آنجا حصارى شد . مفلح وارد كرج شد و گروهى از خاندان ابو دلف را به اسيرى گرفت و تنى چند از زنان آنها را گرفت كه به قولى مادر عبد العزيز از آن جمله بود و آنها را به بند كرد . گويند : مفلح هفتاد سر به سامرا فرستاد با علمهاى بسيار . در اين سال موسى بن بغا از سامرا به همدان رفت و آنجا منزل گرفت . در اين سال به ماه رمضان معتز بغاى شرابى را خلعت داد با تاج و دو شانه - پوش كه با آن به منزل خويش رفت . ( 374 در اين سال سه روز مانده از ماه شوال وصيف ترك كشته شد . چنان كه گويند سبب آن بود كه تركان و فرغانيان و اشروسنيان آشوب كردند و مقرريهاى خويش را خواستند ، بابت چهار ماه . بغا و وصيف و سيماى شرابى با نزديك يكصد كس از ياران خويش سوى آنها رفتند ، وصيف با آنها سخن كرد و گفت : « چه مىخواهيد ؟ » گفتند : « مقرريهايمان را . » گفت : « خاك بگيريد ، مگر مالى به نزد ما هست ؟ » اما بغا گفت : « بله ، در اين باب از امير مؤمنان مىپرسيم ، در خانه اشناس سخن مىكنيم ، هر كس از شما نيست از نزدتان برود . » پس به خانه اشناس درآمدند ، سيماى شرابى سوى سامرا رفت . بغا نيز از پى وى رفت كه راى خليفه را در بارهء